loading...

سفارش چاپ آنلاین

بازدید : 47
جمعه 27 اسفند 1400 زمان : 12:42

حالا امسال که دو سال است پاندمی را طاقت آورده‌ایم و کرونا سبک شده و واکسن هم زده‌ایم و شاید بتوانیم ذهنمان را بیشتر روی آن خاطرات خوش هر ساله متمرکز کنیم، بگویید عید برای شما چه بویی دارد؟

«عید برای من بوی شیرینی می‌دهد که مادرم هر سال یک هفته مانده به نوروز شروع به پختنش می‌کرد؛ موقعی که خانه تکانی را تمام کرده بود و ما بچه‌ها می‌دانستیم حالا زمان شیرینی پختن است و خیلی هم برای آن ذوق داشتیم.»

محبوبه دختر جوان این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «من و خواهر و برادرم خیلی دوست داشتیم به مادر کمک کنیم. بساط شیرینی‌پزی برای ما بچه‌ها خیلی جذاب بود. خمیر درست کردن و پهن کردن خمیر و شکل دادن به شیرینی‌ها و تزئین آن‌ها با خلال پسته و بادام که این بخش آخر دیگر کار ما بچه‌ها بود. حتی موقعی که شیرینی‌ها را به میهمان‌ها تعارف می‌کردیم می‌گفتیم مثلاً آن پسته‌ای‌ها را من درست کرده‌ام و از این کار احساس غرور و مهم بودن به ما دست می‌داد. اما جذاب‌ترین بخش کار همان وقتی بود که شیرینی‌ها برای پختن در فر می‌رفت و ما سه تا بچه می‌نشستیم و چشم می‌دوختیم به خمیر‌های کوچک در سینی بزرگ که زیر نور کمرنگ چراغ فر آرام آرام طلایی می‌شدند و به شکل شیرینی واقعی درمی‌آمدند. هنوز بوی خوش آن شیرینی‌های تازه از فر درآمده در دماغم هست. عید همیشه برای من بوی شیرینی‌های مادرم را می‌دهد که دیگر نیست.»

عید برای محمدحسین که پدر دو کودک ۴ و ۷ ساله است، بوی پیک نوروزی می‌دهد که بعضی سال‌ها صفحه‌هایش کاهی می‌شد و مداد رویش خوب نمی‌نوشت و نمی‌شد طرح‌هایش را خوب رنگ کرد و نقاشی کشید: «نمی‌دانم چرا هنوز هم که یاد آن روز‌ها می‌افتم اضطراب می‌گیرم که باید پیک نوروزی را تا آخر عید کامل کنیم و تحویل دهیم. همیشه هم یک معما یا سؤالی در آن بود که هرچه می‌کردیم، حل نمی‌شد که نمی‌شد و آخرش حسرت کامل شدن پیک را به دلمان می‌گذاشت. بچه‌هایی که با سلیقه‌تر و زرنگ‌تر بودند، پیک‌هایشان با مشمع جلد شده و تمام صفحات خوش خط نوشته و رنگ شده بود. برای بچه تنبل‌ها، اما پیک نوروزی یا همان پیک شادی یک کابوس تمام عیار بود، حتی برای بچه‌های متوسط کلاس مثل خودم. امتحان‌های ثلث دوم را داده بودیم و می‌آمدیم یک نفسی بکشیم که پیک نوروزی را می‌گذاشتند جلوی‌مان. کل عید استرس انجام دادن تکالیفش را داشتیم. تا مهمان می‌خواست بیاید یا مهمانی برویم، مادرم می‌گفت شما‌ها پیک‌هایتان را انجام داده‌اید که حاضر شده‌اید؟! روز سیزده بدر که دیگر حسابی زهرمار می‌شد، چون فردایش باید پیک را تحویل می‌دادیم درحالی که بیشتر از نصفش خالی بود. تند و تند می‌نوشتیم و مثلاً انجامش می‌دادیم و این درحالی بود که بیشتر وقت‌ها اصلاً حتی پیک را از ما تحویل نمی‌گرفتند و اگر هم می‌گرفتند به نظرم نمی‌خواندند. من کرمانشاه درس می‌خواندم و یک سال یادم می‌آید که به خاطر بمباران و شرایط جنگ پیک نوروزی به مدرسه ما نرسیده بود. خیلی خوشحال شدیم، اما گفتند آماده باشید، چون هر وقت پیک رسید خبر می‌دهیم والدین‌تان بیایند تحویل بگیرند. خلاصه که آن سال پیک نرسید، اما تا آخر عید با استرس در انتظارش بودیم. نمی‌دانم چه اصراری بود آن وقت‌ها بچه‌ها را آنقدر بچزانند.»

حالا امسال که دو سال است پاندمی را طاقت آورده‌ایم و کرونا سبک شده و واکسن هم زده‌ایم و شاید بتوانیم ذهنمان را بیشتر روی آن خاطرات خوش هر ساله متمرکز کنیم، بگویید عید برای شما چه بویی دارد؟

«عید برای من بوی شیرینی می‌دهد که مادرم هر سال یک هفته مانده به نوروز شروع به پختنش می‌کرد؛ موقعی که خانه تکانی را تمام کرده بود و ما بچه‌ها می‌دانستیم حالا زمان شیرینی پختن است و خیلی هم برای آن ذوق داشتیم.»

محبوبه دختر جوان این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «من و خواهر و برادرم خیلی دوست داشتیم به مادر کمک کنیم. بساط شیرینی‌پزی برای ما بچه‌ها خیلی جذاب بود. خمیر درست کردن و پهن کردن خمیر و شکل دادن به شیرینی‌ها و تزئین آن‌ها با خلال پسته و بادام که این بخش آخر دیگر کار ما بچه‌ها بود. حتی موقعی که شیرینی‌ها را به میهمان‌ها تعارف می‌کردیم می‌گفتیم مثلاً آن پسته‌ای‌ها را من درست کرده‌ام و از این کار احساس غرور و مهم بودن به ما دست می‌داد. اما جذاب‌ترین بخش کار همان وقتی بود که شیرینی‌ها برای پختن در فر می‌رفت و ما سه تا بچه می‌نشستیم و چشم می‌دوختیم به خمیر‌های کوچک در سینی بزرگ که زیر نور کمرنگ چراغ فر آرام آرام طلایی می‌شدند و به شکل شیرینی واقعی درمی‌آمدند. هنوز بوی خوش آن شیرینی‌های تازه از فر درآمده در دماغم هست. عید همیشه برای من بوی شیرینی‌های مادرم را می‌دهد که دیگر نیست.»

عید برای محمدحسین که پدر دو کودک ۴ و ۷ ساله است، بوی پیک نوروزی می‌دهد که بعضی سال‌ها صفحه‌هایش کاهی می‌شد و مداد رویش خوب نمی‌نوشت و نمی‌شد طرح‌هایش را خوب رنگ کرد و نقاشی کشید: «نمی‌دانم چرا هنوز هم که یاد آن روز‌ها می‌افتم اضطراب می‌گیرم که باید پیک نوروزی را تا آخر عید کامل کنیم و تحویل دهیم. همیشه هم یک معما یا سؤالی در آن بود که هرچه می‌کردیم، حل نمی‌شد که نمی‌شد و آخرش حسرت کامل شدن پیک را به دلمان می‌گذاشت. بچه‌هایی که با سلیقه‌تر و زرنگ‌تر بودند، پیک‌هایشان با مشمع جلد شده و تمام صفحات خوش خط نوشته و رنگ شده بود. برای بچه تنبل‌ها، اما پیک نوروزی یا همان پیک شادی یک کابوس تمام عیار بود، حتی برای بچه‌های متوسط کلاس مثل خودم. امتحان‌های ثلث دوم را داده بودیم و می‌آمدیم یک نفسی بکشیم که پیک نوروزی را می‌گذاشتند جلوی‌مان. کل عید استرس انجام دادن تکالیفش را داشتیم. تا مهمان می‌خواست بیاید یا مهمانی برویم، مادرم می‌گفت شما‌ها پیک‌هایتان را انجام داده‌اید که حاضر شده‌اید؟! روز سیزده بدر که دیگر حسابی زهرمار می‌شد، چون فردایش باید پیک را تحویل می‌دادیم درحالی که بیشتر از نصفش خالی بود. تند و تند می‌نوشتیم و مثلاً انجامش می‌دادیم و این درحالی بود که بیشتر وقت‌ها اصلاً حتی پیک را از ما تحویل نمی‌گرفتند و اگر هم می‌گرفتند به نظرم نمی‌خواندند. من کرمانشاه درس می‌خواندم و یک سال یادم می‌آید که به خاطر بمباران و شرایط جنگ پیک نوروزی به مدرسه ما نرسیده بود. خیلی خوشحال شدیم، اما گفتند آماده باشید، چون هر وقت پیک رسید خبر می‌دهیم والدین‌تان بیایند تحویل بگیرند. خلاصه که آن سال پیک نرسید، اما تا آخر عید با استرس در انتظارش بودیم. نمی‌دانم چه اصراری بود آن وقت‌ها بچه‌ها را آنقدر بچزانند.»

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 33

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 339
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 1
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه